ابراهيم بن منصور ابن خلف النيسابوري
54
قصص الانبياء ( فارسى )
بادى بفرستاد تا از آن آتش پارهء برگرفت و در ريشها زر افكند ، و همه ريشها زر بسوخت ، و خلق بنظاره آوازى شنيدند كه اى هازر اهلبيت تو آتشپرست بودند چگونه است كه آتش تو را مىسوزد ؟ پس همچنان بسوخت و خلق بمانده « 1 » ، بادى درآمد و آن خاكستر را برگرفت و در چشمهاء خلق مىزد . هركه آن هيزم آورده بودند همه نابينا شدند بامر حق تعالى . و ابرهيم از دود و آتش سلامت يافت . خلق همه هزيمت شدند . و گويند در آن وقت ساره بيامد نزديك ابرهيم ، و ساره دختر وزير نمرود بود ، و در آن زمانه كس ازو نيكوتر نبود . گفت يا ابرهيم اين خداوند تو بس ] a 52 [ نيكو كارست و مرا آرزوست كه به دو بگروم . مرا پذيرد ؟ گفت پذيرد . مسلمان شد ، و گفت من بدان شرط مسلمان شوم كه مرا بزنى كنى « 2 » كه كسى ديگر نخواهم . و پدرش وزير نمرود بود ليكن مرده بود . ابرهيم گفت شايد . اول كسى كه مسلمان شد ساره بود . سؤال - چه حكمت بود كه حق تعالى آتش را بىواسطه گفت سرد شو ؟ جواب - حكمت آنست كه چون ابرهيم واسطه برداشت ميان خود و حق ، ملك تعالى نيز واسطه برداشت ، نه باد را فرمود كه سرد كن و نه آب را و نه فريشته را ، تا خلق بدانند كه هركه حق را دوست گيرد حق نيز او را دوست گيرد . آنگاه حق تعالى بفرمود كه دعوت آشكارا كن ، برو و نمرود را به من خوان و اگر نه عذاب فرستم « 3 » .
--> ( 1 ) - و خلق متحير بمانده ( 2 ) - بزنى بستانى ( 3 ) - اگر بيايد برهد از عذاب ، و اگر نه عذاب فرستم